ولی برای'>برای تب و درد استخونهام تا خود صبح عذاب کشیدم، اولین بار بود توی این حالت هیچکس پیشم نبود. حقیقتا شب یواش و متفاوتی بود؛ یه جور عجیبی صبح نمیشد. اما با وجود درد، کلی فکر کردم.. فکرایی که هیچ نظمی ندارن، اغلب به هیچ نتیجه و گزاره نهایی هم ختم نمیشن.. الان جسم و روحم هر دو باهم مریضن.
برچسب:
نویسنده: کارن کریمیپور